< < < < < <<



دختر سياستمدار


فرستادن نظرات





آرشيو


Sunday, July 27, 2003

هشدارى از سر خيرخواهى به قاضى مرتضوى
جناب قاضى هر چند معتقدم مردها بايد بسيار شرمنده باشند كه همجنس تو هستند كه براى حفظ پست و مقامت دست به هر كارى مى زنى ولى از سر خيرخواهى به تو نصيحتى مىكنم:
تو نه از سعيد امامى براى مقامات عزيزترى و نه همسرت نديمه مخصوص . تو قاضى ساده اى بودى كه به خاطر حقارت ذاتى ات همه چيزت را فداى پست و مقامت كردى و همين حرف شنوى ات بود كه ترا به پست آخرت برانداز دادستانى استان تهران رساند آنروز كه تاريخ مصرفت به پايان برسد آنان با تو همان كنند كه با آن سعيد جان دگر كردند صحنه تصادف يا آمپول هوا يا خوردن جام واجبى اگر به خودت رحم نمىكنى و هنوز فكر مىكنى دادستان عزيز كرده اى و كسى با تو كارى ندارد عاقبت سعيد امامى را ببين و به زن و بچه ات رحم كن آنان كه با همسر سعيد امامى آن كردند كه تو خود بهتر مىدانى به تو و خانواده ات هم رحمى نمىكنند و حداكثر در خفا ترا شهيد راه ولايت مىنامند
به تو توصيه مىكنم كه آن 300 دقيقه بازجوئى از همسر سعيد امامى را يكبار ديگر ببينى تا بدانى پس از گذشت تاريخ مصرفت با تو و خانواده ات چه مىكنند. هزينه تو بر نظام به خصوص پس از قتل مرحومه دكتر زهرا كاظمى آنچنان سنگين شده كه ناچار به انقضاى تاريخ مصرفت نزديك مىشوى پس حال كه قرار است به چنين بلائى دچار شوى به آغوش ملت بازگرد و از گذشته سياهت عذر بخواه باشد كه اگر در زندگى همه ترا نفرين مىكردند پس از مرگت فاتحه اى نصيْبت گردد!



سايت بلاگر تغييراتى در خود ايجاد كرده كه باعث شد تمام آرشيو من غير قابل خواندن شود به همين دليل به صورت يكجا كل آنچه از آرشيوم موجود بود را مجددا منتشر مىكنم هر چند نمىدانم آيا كسى آن را مىخواند يا خير؟

به دانشجويان بپيونديد!
اخبار رسيده حاكى از آن است كه استبداد تصميم دارد براى زهر چشم گرفتن از مردم چند نفر را اعدام كند تا كسى جرات نكند آنها را از آسمان استبداد به زمين بكشاند حركت شجاعانه دانشجويان مىتواند براى هميشه بساط استبداد و دشمنان ايران را از اين مملكت بركند ولى اين امر مشروط به آن است كه مردم نيز به دانشجويان بپيوندند در غير اين صورت بار ديگر شاهد پرپر شدن امثال باطبى به دست دشمنان اين مملكت خواهيم بود . مردم اينان بسيار ضعيف تر از آن مىباشند كه مىگويند پيشنهادهاى ذليلانه آنها براى مذاكره با آمريكا بهترين شاهد اين مدعاست ياران ديرينه استبداد امروز براى نجات خود حاضرند دوستان خود را هم فدا كنند و به آمريكا پيام مىفرستند كه اگر آنها را به رسميت بشناسند حاضرند سر ديگرى را زير آب كنند . زبونى و دريوزگى از اين بيشتر؟ فقط كافى است مردم دست به نافرمانى مدنى و نه شورش دست بزنند اگر فردا بازارى مغازه اش را تعطيل كند معلم به كلاس نرود و كارمند بر سر كار نرود و دانش آموز به مدرسه نرود استبداد جز تهديد چه مىتواند بكند همچون يخى در برابر خورشيد ملت آب مىشود. مطمئن باشيد خدا با ماست ولى خدا تنها سرنوشت قومى را تغيير مىدهد كه عملا خود با رفتارشان خواهان تغيير باشند نه مردمى كه منتظرند تا خود در كنج راحت نشسته و ديگران برايشان آزادى را به ارمغان بياورند. اگر بخواهيد پايان سياهى نزديك است فقط كافى است به دانشجويان بپيونديد به ياد داشته باشيد حتى در برابر خشونت مستبدين و انصار خشونت دست به خشونت نزنيد چون اين امر بهانه براى سركوب به دست استبداد مىدهد به حرف هيچ حزب و دسته منفعت طلب و مرعوب استبداد يا عياشان راحت طلب خارج نشين قدرت طلب گوش ندهيد كه اينان در پى منافع خودند.
در پى هيچ ايدوئولوگى هم نرويد تنها به فكر يك دموكراسى بى پسوند و پيشوند باشيد و آن را معيار تشخيص راه درست از نادرست قرار دهيد. باشد كه استبداد فرصت هيچ كارى را پيدا نكند مشروط به آ نكه همه به دانشجويان بپيوندند.


پيشنهادى به هاشمى رفسنجانى
در راستاى فرمايش آقاى هاشمى درباره ثروت شخصى خود و خانواده محترمشان اولا از اينكه مانند 10 سال پيش ايشان خواهر و مادرشان ارجمندشان ديگر مجبور به خياطى براى گذران زندگى نيستند خوشحالم ( اين عين فرموده خودشان در مجلس مىباشد ) دوما ارتقاى ايشان را به طبقه متوسط تبريك مىگويم چون ظاهرا 10 سال پيش طبق فرموده خودشان در سطحى پائين تر از متوسط زندگى مىكردند سوما براى ايشان پيشنهادى دارم:
من چه زمانى كه در ايران بودم و چه همينك كه در خارج از ايران زندگى مىكنم خود و خانواده ام زندگى بالاتر از طبقه متوسط داشته و داريم و اگر نگويم مرفه هستم ولى در يك رفاه نسبى به سر مىبريم بنابراين اگر فرموده ايشان صحيح باشد من از ايشان ثروتمندترم. بنابراين به ايشان پيشنهاد مىكنم كه با كمال ميل حاضرم كل ثروت خانوادگى ام و تمام مايملك خود و خانواده ام را در هر جاى دنيا كه باشد با مايملك ايشان و خانواده محترمشان تعويض كنم و بابت اين تعويض هم هيچ منتى بر ايشان نداشته باشم. بى صبرانه منتظرم تا ايشان از طريق رسانه ها آمادگى خود را براى اين تعويض اعلام فرمايند


ترس و وحشت رفسنجانى
سخنان بى شرمامه رفسنجانى در نماز جمعه 9 خرداد تنها نشان دهنده يك چيز بود ترس و وحشت بيش از حد وى از نابودى . كسانى كه اندك شناختى از وى دارند مىدانند كه او هميشه كارهايش را بى صدا و به دور از هر نوع جنجالى انجام مىدهد و اصولا معتقد است بدون جنجال بهتر مىتوان به نتيجه رسيد سخنان وى در مقايسه خاتمى با بنىصدر و دوم خرداديها با مجاهدين خلق و تهديد وى خطاب به اصلاح طلبان كه آنها را به هر نحو سركوب مىكند اوج هراس وى از ازدست دادن سلطنتش مىباشد او به خوبى مىداند در هر تغيير عمده اى در ايران وى در مورد اعمالش در مخالفت و سركوب آزاديخواهان و ثروت افسانه اى كه اندوخته مورد بازخواست قرار مىدهند به همين دليل هم با حالى كه نشانه آشفتگى وى مىباشد چنين بىمحابا براى مردم خط ونشان كشيد تا شايد كسى بترسد . اين سخنان بىشك يكى از اشتباهات فاحش وى مىباشد چون وى را در صدرليست مخالفان مردم وآزادى قرار خواهد داد موردى كه ممكن است براى وى بسيار گران تمام شود از طرفى اين سخنان ثابت كرد كه وى براى حفظ قدرت در سالهاى پايانى عمرش حاضر است دست به هر عملى حتى كشتار مردم بزند براستى اين مبارز ديروز آزادى و دشمن امروز آزادى و آزاديخواهان به كجا مىرود؟


آيا بيدار مىشود يا همچنان خواب آلوده رجز خوانى مىكند؟
ظاهرا طبق برخى گزارشات كشورهاى آذربايجان گرجستان و احتمالا ارمنستان به طور رسمى اجازه استفاده از حريم هوائى و پايگاههاى خود براى حمله به ايران را به آمريكا داده اند گروهى در آمريكا درصدد حمله نظامى حداقل به تاسيسات اتمى ايران هستند اما ظاهرا رهبران ايران خوش خيالانه هر نوع هشدارى را در اين مورد ترس و وادادگى تعبير مىكند كسى كه خواب است را مىشود بيدار كرد اما كسى كه خود را به خواب زده هرگز.

آقايان نماينده آن كسى كه جام زهر را سر كشيد تا ملتش زهر ننوشد خمينى بود آنها به ملتشان زهر مىنوشانند همانگونه كه به فرزند خمينى هم رحم نكردند.


تنها همسايه ايران
با تحولات اخير فكر نمىكنم كسى شكى داشته باشد كه ايران فقط يك همسايه دارد و آن ايالات متحده آمريكاست و چون روابط ما با آمريكا خصمانه است پس خطرى جدى ايران را تهديد مىكند. حال با توجه به قدرت بلامنازع آمريكا درباره فرد يا افرادى كه جلوى تنش زدائى با آمريكا را با بهانه هاى واهى مىگيرند ولى در خفا پيام مذاكره و تسليم مىفرستند چه مىتوان گفت ؟ بى شك نوكر بىجيره و يا با جيره آمريكا هستند و همانند صدام در خدمت منافع آمريكا حتى اگر در سخنرانيهاى آمرانه شان بر طبل استكبار ستيزى بكوبند. بى شك تا كنون كسى بيش از بنيادگرايان اسلامى به منافع آمريكا خدمت نكرده است و ايران نيز از اين قاعده مستثنى نيست.


مذاكراتى براى فروش استقلال ايران براى حفظ ج.ا.
آنچه از لابلاى اخبار پيرامون ايران بر مىآيد حاكى از آن است كه مذاكراتى با آمريكا دور از چشم مردم در حال انجام است تاريخ گواه آنست كه هميشه مذاكرات پشت پرده به زيان كشور و براى حفظ منفعت عده اى قليل بوده به زودى است كه ايران براى حفظ حكومت محافظه كاران استقلال خود را نيز عملا از دست خواهد داد و آمريكا براى حفظ منافع خود بار ديگر 28 مردادى ديگر براى مردم برپا خواهد كرد به جاست كه مجلس و نيروهاى آزاديخواه تك تك مذاكره كنندگان را به جرم خيانت به ملت به پاى ميز محاكمه كشانند. اگر امروز اقدام نكنيد فردا دير است.


امنيت ملى و توسعه قضائى!
سينا مطلبى بازداشت شد.
جرم : اقدام بر عليه امنيت ملى
مدارك ثبوت جرم : وبلاگ شخصى وى و چند انتقاد ساده به مقامات عاليه در آن و افشاگرى از طريق چاپ مقالات
ميردامادى محكوم به زندان شد.
جرم : اقدام بر عليه امنيت ملى
مدارك ثبوت جرم : روزنامه نوروز و جند مقاله كه حتى انتقاد هم نبود فقط تعريف از مقامات عاليه نبود و افشاگرى از طريق چاپ مقالات
شغل : رئيس كميسيون امنيت ملى مجلس
عبداله نورى به زندان رفت :
جرم : اقدام بر عليه امنيت ملى
مدارك ثبوت جرم : نام بردن از آيت اله منتظرى و بيانات وى و چند انتقاد كوچولو به مقامات عاليه و افشاگرى از طريق چاپ مقالات
شمس الواعظين محكوم و زندانى شد.
جرم : اقدام بر عليه امنيت ملى
مدارك ثبوت جرم : روزنامه هاى جامعه توس عصر آزادگان و چند مقاله ساده در انتقاد از برخى مقامات عاليه
احمد باطبى به اعدام محكوم شد.
جرم : اقدام بر عليه امنيت ملى
مدارك ثبوت جرم : يك عكس كه وى پيراهن خونى يك دانشجو را در دست گرفته بود.
اكبر گنجى زندانى شد.
......
و اين ماجرا ادامه دارد.
ناصر واعظ طبسى پس از تبرئه از تمامى اتهامات گفت : از تمامى شاكيان و .... شكايت مىكند.
جرم : قابل گفتن نيست كسى هم حق بازگو كردن آن را ندارد. فقط گفته مىشود چند صد ميليارد تومان جابجا شده و شايعاتى در مورد نقش وى در قاچاق زنان به امارات به همراه شهرام جزايرى بر سر زبان هاست عليرضا نورى زاده روزنامه نگار مقيم لندن اين شايعات را تائيد مىكند نقش وى در قاچاق سوخت و ديگر مواد به افغانستان نيز در پرده ابهام است.
مدارك ثبوت جرم : از عليزاده بپرسيد.
شغل : آقازاده حاج آقا واعظ طبسى . صلوات!
سعيد عسگر آزاد شد و در انتخابات شوراها ثبت نام كرد.
جرم : فشار دادن ماشه تفنگ در شقيقه يكى از ذوب نشدگان از خدا بى خبر
مدارك جرم : اعترافات صريح وى ضمن آنكه بنا به گفته فرشاد ابراهيمى وى صاحب اسلحه مفقوده در كوى دانشگاه بوده كه توسط دكتر رهامى وكيل عزت ابراهيم نژاد به دادگاه تحويل شد.
......
و براى بقيه آقازاده ها و ذوب شدگان اين ماجرا ادامه دارد.
نتيجه :
امنيت ملى = امنيت بى چون و چراى مقامات عاليه و آقازاده ها
عدالت علوى = همينى كه عراقى ها دارن در ايران به بهترين وجه اجرا مىكنند به نمونه هاى بالا مراجعه كنيد.
مجرم = هر آن كس كه ذوب نشده است.
شاكى = ذوب شده .
آگهى دعوت به همكارى : جهت نوشتن دايره المعارف جديد قضائى به چند نفر مزدور نيازمنديم.
آگهى مناقصه : به چند دستگاه ترازو براى اجراى عدالت نيازمنديم.
سيماى لاريجانى يا تلويزيون دولتى الِصدام
هر كس اين روزها نگاهى به خبررسانى سيماى لاريجانى بيندازد به فوريت در خواهد يافت كه با رسانه اى از صدام بعثى تر روبروست تفسيرها و خبرها به گونه اى است كه آدم انتظار دارد قهرمان مظلوم با كفايتى عدالت پرورى به نام صدام كه مورد تجاوز وحشيانه آمريكا واقع شده به زودى آمريكا را با چنان خوارى براند كه در تاريخ بى سابقه است. از صدام با چنان ابهتى نام مىبرند كه جز از بلندپايه ترين مقامات ايرانى چنين ياد نمىكنند.
آيا اينان فراموش كرده اند كه همين صدام و حزب بعث بود كه آنگونه به ايران حمله كرد و يك ميليون جوان ايرانى را پرپر كرد آيا لاريجانى فراموش كرده است كه همين صدام بود كه شهرهاى ما را به موشك مىبست و به پير و جوان رحم نمىكرد ؟ آيا لاريجانى فراموش كرده كه صدام سه اشتباه خدا را خلق سگ يهودى و ايرانى مىدانست ؟ آيا لاريجانى فراموش كرده كه همين صدام بود كه روياى فتح سه روزه تهران را در سر مىپروراند ؟ آيا لاريجانى فراموش كرده كه همين صدام بود كه هزاران تن از جوانان ما و حتى مردم خودش را با شيميائى شهيد كرد و آنان كه باقى مانند هنوز درد و رنج ناشى از آن را تحمل مىكنند و در انتظار مرگ خود و پايان زجر و درد خود هستند؟ و در پاسخ به خبرنگاران گفت ايرانى ها پشه بودند و ما آنها را امشى كرديم ! آيا لاريجانى فراموش كرده است كه همين صدام و سربازان جنايتكارش بودند كه آنگونه ددمنشانه به زنان و دختران بيگناه تجاوز كردند كه آنان كه جان به در بردند از شرم دست به خودكشى زدند چرا كه صدام از سربازان جنايتكارش خواسته بود مردى نداشته خود را با دختران بيگناه ايرانى امتحان كنند؟ چه بگويم كه قادر به ادامه نيستم بى وطنى و خيانت به وطن حدى دارد اما آيا سيماى لاريجانى حدى براى خود قائل است؟ سپردن تمامى مناصب صدا سيما به دست معاودين عراقى نتيجه اى جز اين ندارد. همانگونه كه يكبار هم گفتم عراقى ها ايران را فتح كردند.


حكومتگران به بهشت نمىروند
وقتى به جنگ فكر مىكنم تنم مىلرزد نه از ترس بلكه از تصور آنهمه خرابى كه حكومتگران بر مردمان تحت سلطه شان تحميل مىكنند برايم ديدن صحنه هاى كشتار در عراق با همه نفرتى كه از صدام دارم همانقدر دردناك است كه ديدن اجساد نظاميان آمريكائى چرا كه هر دو را بازيچه دست حكومتگران شيطان صفتى از قبيل بوش و صدام مىدانم جوانانى كه به اقتضاى سنشان بايد به دنبال زندگى و عشق و محبت باشند در حال كشتن و هديه كردن مرگ و نفرت به يكديگرند تا سلطه آمريكا بر دنيا يا كفتار پيرى چون صدام در عراق را تداوم بخشند و وجه تشابه هر دو ظالمانه و بىرحمانه بودن آنهاست. وقتى به ديگر حكومتهاى سلطه گر نيز فكر مىكنم نيز همين مسئله صادق است. جوانان فريب خورده اى با نامهاى متفاوت از انصار فلان گرفته تا فدائيان بهمان و هزار كوفت و زهرمار و اسامى مختلف همه و همه بدون آنكه خود درك كنند در خدمت حكومتگران پليدى هستند كه برايشان بهشت را در دنيا يا آخرت ترسيم مىكنند و آنها را با سراب بهشت خيالى شان به جناياتى وامىدارند كه جز جهنم جاودان در دنيا و آخرت برايشان ثمره اى ندارد. اگر مىشد آن دنيا را و عاقبت ما را ديد قطعا يك چيز مسجل بود حكومتگران به بهشت نمىروند هر چند وعده آن را به هواداران ساده لوحشان بدهند.


شما را هم آب خواهد برد.
بعد انتخابات شوراها و تحريم ملى انتخابات جناح راست با آرا اندكى در برخى حوزه ها و عمدتا شهرهاى بزرگ پيروز شد و با شادى بچه گانه اى شروع به رجزخوانى كرد من نميدانم اينها احمقند يا خود را به احمقى مىزنند بردن در حوزه هاى انتخابيه اى كه بيش از 85% مردم در انتخابات شركت نكرده اند چه پيروزى محسوب مىشود. در انتخابات شوراها راى مردم فقط يك چيز را مىگفت همه اركان نظام مشروعيت خود را از دست داده اند بسيارى از كسانى هم كه به پاى صندوقهاى راى رفتند به خاطر مسائل خويشاوندى و قبيله اى بود شوخى كه نيست 200000 نفر كانديد وجود داشت و هر يك حداقل به طور متوسط 500 تا 1000 راى ناشى از خويشاوندى و آشنائى داشت اگر مدعى هستيد كه مردم به شما رو آورده اند بسم اله بيائيد رفراندوم برگزار كنيد و ببريد كسى بخيل نيست اگر راى مردم با شماست سلطنتتان مستدام باد. مطمئن باشيد كه شما را هم آب خواهد برد همان بهتر كه غافل بمانيد كار مردم راحتتر خواهد بود .
نه بزرگى به تمامى سران جمهورى اسلامى
انتخابات شوراها و عدم شركت مردم در آن نه بزرگى بود به تمامى كسانى كه با راى مردم و مردمسالارى مخالفند و نه بزرگى بود به تمام كسانى كه فقط اداى اصلاح طلبى را در مى آوردند . آيا اين نه شنيده خواهد شد؟ اگر نشود بار بعد ممكن است اين نه به گونه اى ديگر گفته شود كه هيچ كس نتواند خود را به كرى بزند.
بادامچيان دبيرسياسى موتلفه گفت : بسيارى از متدينين در انتخابات شوراها شركت نمىكنند
منصور ارضى نوحه خوان مجالس موتلفه گفت: بچه مسلمانها در انتخابات شوراها شركت نكنند.
رهبر انقلاب در انتخابات شوراها شركت نكرد.



يك پيشنهاد
همانگونه كه اطلاع داريد دولت آمريكا با برگزارى دادگاههائى كه اسنادش را سازمان سيا در اختيار آن قرار مىدهد با شكايت كسانى كه در لبنان و اسرائيل از گروههاى شبه نظامى آنجا آسيب ديده اند و اين اتهام كه اينان با دولت ايران در ارتباطند در حال حراج كليه داراييهاى بلوكه شده ملت ايران است اين در حالى است كه دولت آمريكا خود ادعا مىكند كه حساب ملت ايران را از دولت ايران جدا مىداند و از مردم ايران حمايت مىكند و هيچ كدام از اين دارائيهاى بلوكه شده متعلق به سران جمهورى اسلامى نيست و كل آن متعلق به ملت ايران است كه دولت آمريكا مىخواهد با اين ادعاها آن را از چنگ ملت ايران درآورد حال كه چنين است من به كليه قربانيان سوانح هوائى در ايران پيشنهاد مىكنم كه با توجه به تحريمهاى آمريكا بر صنعت هوانوردى و جلوگيرى از فروش هواپيماهاى ارباس به ايران بر عليه آمريكا اقامه دعوى نموده و به علت آنكه اين تحريمها بوده كه عزيزان آنان را از آنان گرفته از آمريكا طلب غرامت كنند چگونه است كه آن آمريكائى مىتواند به جرم آنكه عزيزشان را حماس در يك بمب گذارى در اسرئيل كشته از ايران به علت حمايت از حماس چند صد ميليون دلار غرامت بگيرد و از محل اموال ملت ايران در آمريكا آن را دريافت كند اما صدها ايرانى كه به علت تحريمهايى كه مسبب آنها آمريكاست به قتل برسند اما هيچ ادعائى از دولت آمريكا نداشته باشند؟ به راستى جز ملت ايران كه آمريكا مدعى حمايت از خواستهاى آنان است چه كسى از اين تحريمها آسيب ديده است؟


آيا اين خواست ملت بود؟
بيست و چهار سال از پيروزى انقلابى مىگذرد كه شعار آن استقلال آزادى جمهورى اسلامى بود ولى اكنون اين شعار تا چه حد محقق شده است؟
در زمينه استقلال همين بس كه جناب رئيس جمهور سابق فرمودند " كه اگر نيروگاه بوشهر را بمباران كنيد در واقع روسها را بمباران كرده ايد ." تنها تفاوت قبل و بعد انقلاب عوض شدن جاى روسيه و آمريكا با يكديگر بود. ضمن آنكه همينك سياستهاى قومى نظام ايران را به سوى فروپاشى جغرافيائى پيش مىبرد و هر هشدارى در اين زمينه ناديده انگاشته مىشود.
در زمينه آزادى حضور دوباره انديشمندان در اوين و توقيف روزنامه ها خود گوياى مسائل است فقط افراد خيلى خودى آزادند هر كارى خواستند بكنند در آستانه بيست و چهارمين سالگرد انقلاب فقط خبر احضار يك استاد دانشگاه در و دليل احضار را سايت امروز را اگر بخوانيد ديگر همه چيز دستتان مى آيد كه ميزان آزادى چقدر است.
در زمينه جمهورى هم كافى است وضعيت اختيارات خاتمى را در برابر اختيارات نهادهاى انتصابى ببينيد خود كاملا گوياست ضمن آنكه سخنان بعضى در لزوم تبديل جمهورى اسلامى به حكومت اسلامى هنوز از ياد اين ملت نرفته است يعنى بعضى حتى همين جمهورى اسمى را هم برنمىتابند.
در زمينه اسلاميت هم كافى است مساجد قبل انقلاب را از نظر جمعيت نماز گذار با بعد انقلاب مقايسه كنيد يا وضعيت فحشا در اين دو دوره را.
من با رژيم سركوبگر پهلوى كاملا مخالف بودم و هستم و از نفس انقلاب هم دفاع مىكنم از نظر من شاه فردى خود بزرگ بين متكبر خيالاتى و ديكتاتور بود كه بايد سرنگون مىشد اما حرف بر سر اين است كه اين نبود آنچه ملت مىخواستند
چرا معتقدم كه نبايد در انتخابات شوراها شركت كرد؟
جناح اصلاح طلب و ملى مذهبى ها كه ظاهرا معقولترين گروه موجود در صحنه سياسى كشورند تمام تكيه خود را بر اين امر گذاشته اند كه مردم را ثشويق به شركت در انتخابات كنند و برعكس محافظه كاران كه راى مردم را از دست داده اند همصدا با گروهك رجوى و ديگر گروهها مىكوشند از شركت مردم در انتخابات جلوگيرى كنند اما چرا من كه خود را يك اصلاح طلب مىدانم معتقدم كه نبايد در انتخابات شركت كرد؟
دليل اول آنست كه اين عدم شركت در انتخابات در حالى كه تا پارسال شركت مردم در انتخابات قابل ملاحظه بوده به نوعى از سوى تمام جناحها به نافرمانى مدنى و عدم پشتيبانى مردمى از نظام تعبير خواهد شد كه حتى اگر در ظاهر همديگر را متهم كنند در باطن قضاوتى جز اين نخواهند داشت ضمن آنكه تبعات بين المللى اين نافرمانى مدنى شايد محافظه كاران را سر عقل آورد يا لااقل بفهماند كه در دنياى امروز حاكميت بى راى مردم مفهومى ندارد..
دوم آنكه جناح اصلاح طلب را به تكاپو خواهد انداخت كه با ادامه روند فعلى حمايت مردم را از دست خواهند داد و از صحنه سياسى و ديگر عرصه ها حذف خواهند شد زيرا بى هيچ شكى انفعال اين جناح باعث گستاخى محافظه كاران شده است.
سوم آنكه محافظه كاران احتمالا عدم پشتيبانى مردم از اصلاح طلبان را افول آنها تصور كرده يا از فشار خود بر آنان خواهند كاست كه به نفع اصلاح طلبان است يا ممكن است به فكر جمع كردن كامل آنان از صحنه سياسى خواهند افتاد كه چون جمع كردن كامل محال است در اين صورت اصلاح طلبان باقيمانده مىتوانند چنين تبليغ كنند كه عدم شركت مردم باعث از برچيده شدن بساط مردم سالارى مىشود و به اين ترتيب مردم را براى انتخابات مجلس در سال آينده به پاى صندوقهاى راى بكشانند چون بر خلاف شوراها مجلس حداقل مىتواند با عدم تصويب قوانين جلوى قانونمند شدن ضديت با مردم سالارى را بگيرد و محافظه كاران را در اين مورد لنگ نگه دارد. توجه كنيد كه استفاده ابزارى از قوانين موجود ( مانند اقدامات تامينى در بستن روزنامه ها ) تنها از اعتبار دستگاه قضائى محافظه كاران خواهد كاست.
چهارم آنكه حتى با عدم شركت مردم در انتخابات شوراها محافظه كاران برنده انتخابات نخواهند بود چون در اغلب شوراهاى بيشتر بافت قومى است كه تعيين كننده است تا جناح بندى هاى سياسى و بافت قومى و عقايد سياسى آنان در جهت خواست محافظه كاران نيست و نخواهد بود ضمن آنكه حيطه اختيارات شوراها كمتر از آنست كه حتى به فرض محال برد محافظه كاران سودى به حال آنها داشته باشد.
پنجم آنكه محافظه كاران ممكن است عدم شركت مردم در انتخابات را غلط رمزگشائى كنند و دست به كودتائى بزنند كه بر خلاف تصورشان آنان را مانند كودتاى كمونيستها در روسيه از صحنه سياسى به حاشيه اى بعيد براند كه ديگر خطرى براى مردمسالارى نباشد. زيرا شرايط جهانى و ايران هر كودتائى را به شكست كامل خواهد كشاند. ضمن آنكه هيچ رژيم كودتائى در شرايط امروز جهان مقبوليت و شناخت رسمى قابل قبولى در جهان نخواهد يافت چه برسد به محافظه كارانى كه حتى همينك منفور و مطرود جهان و متهم به حمايت از تروريسم مىباشند.


خدايا سلطنت و انواع آن و ريشه هايش را با هر نامى براى هميشه در ايران نابود كن.




چرا محافظه كاران اصرار دارند آزادى را بىبندوبارى معرفى كنند.
يكى از چيزهائى كه محافظه كاران در استدلال بر عليه آزادى مىآورند اين است كه آزادى يعنى آنكه اجازه دهيم جوانان آزادانه به بىبند و بارى و رابطه جنسى بپردازند كه برخى از حضرات بارها اين را به وضوح گفته است و حتى يكى از آنان در سخنرانى پيش از خطبه ها فرمودند دانشجوها شب فيلم مستهجن مىبينند و روز فرياد مىزنند آزادى. اما چرا محافظه كاران اينهمه بر اينكه آزادى يعنى بىبندوبارى و به خصوص سكس تاكيد دارند. از برانگيختن احساسات عوام خشكه مقدس كه بگذريم ( كه روز به روز از تعدادشان كاسته مىشود. ) اگر به اين جماعت بنگريد از آزادى جز سكس و بىبندوبارى به چيزى نمىانديشند براى نمونه به پرونده بلندپايگانى كه در پرونده خانه هدايت كرج دستگير شدند بنگريد يا به جريان دست اندر كار قتلهاى زنجيره اى و اطلاعات منتشر شده پيرامون آنها بنگريد يا به پرونده برخى مقامات دست اندر كار وقيف مطبوعات بنگريد كه يا حتى جريان رسوائى هاى ديگر كه محافظه كاران در آن نقش داشتند هميشه پاى سكس و بىبندوبارى يك سر قضيه است كه به راحتى مىتوان حدس زد اين جماعت تا چه حد به بىبند وبارى و سكس علاقه مند است و اگر آزادشان بگذارى تنها كارى كه مىكنند فقط سكس و بىبند و بارى است. روزنامه را هم بستند تا همين چيزها افشا نشود اين جماعت چون خود از آزادى در زندگى خود فقط مفهوم بىبندوبارى را درك كرده و خود غرق در فساد جنسى و بىبندوبارى تصور جز اين از آزادى ندارد. از جماعتى كه تا كفششان دوتا شد تجديد فراش مىكنند و در سن 80 سالگى در حالى كه پايشان لب گور است هنوز دست از هوسرانى بر نمىدارند و از ديدن يك نخ موى زنان تحريك مىشوند جز اين انتظارى نيست. در واقع كافر همه را به كيش خود پندارد.


آغاز مرحله دوم طرح كودتاى خزنده اقتدارگرايان
اقتدارگرايان براى سركوب جنبش اصلاحات در امسال در مرحله اول طرح هتك حيثيت آنان را مد نظر داشتند اين مرحله با جنجال بر سر سخنان آغاجرى براى زدن انگ بى دينى به اصلاح طلبان و جنجال بر سر نظرسنجى و زدن انگ خيانت به ملت و جاسوسى آغاز گشت اما نتايج معكوس به بار آورد و سبب فعال شدن دوباره جنبش دانشجوئى گرديد ضمن آنكه هيچ استقبال مردمى از فراخوانهاى محافظه كاران نشد و تمام راهپيمائى تنها توسط چند هزار نفر از عوامل آنان انجام گرفت به گونه اى كه راديو تلويزيون لاريجانى براى حفظ آبرو ناچار به نشان دادن صحنه هائى از راهپيمائى هاى گذشته شد و اين رسوائى گاه تا آنجا بود كه مثلا پلاكاردهاى 22 بهمن يوم الله است در بعضى صحنه ها از چشم سانسورچى به دور مانده بود ( همانند صحنه اى كه در استقبال از يك مقام بلند پايه در اصفهان ناگهان دوربين كمى بالا رفت و از دور صف اتوبوسهائى كه استقبال كنندگان را آورده بود در يك لحظه هويدا شد ) اما اين كارها يك نتيجه را براى محافظه كاران داشت و آن نااميدى روزافزون مردم از اصلاح طلبان حكومتى بود كه هرچند ممكن است محافظه كاران را خوشحال كرده باشد اما در دراز مدت به ضرر كل نظام است چنانكه آمريكائيان بر روى اين نارضايتى حساب ويژه باز كرده اند رفتارهائى مانند جلوگيرى از عيادت پزشكان از آيت اله منتظرى نيز سبب رسوائى بيشتر محافظه كاران شد چون افكار عمومى اين رفتار را به حساب كينه ورزى هاى شخصى محافظه كاران نسبت به آيت اله منتظرى و دروغين پنداشتن ادعاى ديندارى محافظه كاران گذاشت.
با نا اميدى محافظه كاران از هتك حيثيت اصلاح طلبان به گونه اى كه مردم آنان را بى دين و خائن و وطن فروش بدانند محافظه كاران اين بار ظاهرا خيال حذف فيزيكى اصلاح طلبان از صحنه قدرت را دارند و اين اقدام ظاهرا قرار است در هنگام حمله آمريكا به عراق كه توجه جهانيان به جنگ معطوف شده صورت گيرد و ظاهرا پيام آمريكا مبنى بر آنكه با ايران كارى نداريم را كه جلال طالبانى در سفر به ايران به آنان ابلاغ كرد را چراغ سبزى براى اين كار تلقى كرده اند اما از اين نكته غافلند كه اين پيام ممكن است پيامى گمراه كننده مانند پيامى كه آمريكا در هنگام حمله عراق به كويت به صدام داد باشد و آغازى باشد براى به چالش كشاندن جمهورى اسلامى در نبردى با آمريكا كه از همينك سرانجام دردناك آن مشخص است و جز به تسلط كامل آمريكا بر منابع انرژى منطقه و محاصره كامل روسيه نخواهد انجاميد. اى كاش محافظه كاران به پيامد اين كودتاى فاجعه بار بينديشند هر چند كه تا كنون نشانه اى از عقلانيت در اين طيف ديده نمىشود ضمن آنكه ظاهرا اينان ملت را پشم حساب كرده اند كه شايد دليل آن خودفريبى باشد كه راديو و تلويزيون محافظه كاران و ديگر ابزارها در تبليغات دروغين خود به محافظه كاران باورانده اند ظاهرا اين تبليغات تنها محافظه كاران را فريب داده است ولى پيامد فاجعه بار آن دامن تمام ملت ايران را خواهد گرفت.


نتيجه تنگ تر كردن فضاى ايران هم به مطمئنا به نفع حكومت نيست.
ديرزمانى از زمانى نمىگذرد كه محافظه كاران روزنامه ها و روزنامه نگاران آزادانديش را دشمن و دليل اصلى رويگردانى مردم از خود دانسته و بستن روزنامه ها و به بند كشيدن روزنامه نگاران را پايان همه چيز براى مردمى مىدانستند كه به اصلاحات چشم اميد داشتند. اما انتخابات 1380 رياست جمهورى ثابت كرد كه در نبود روزنامه ها هم مردم به كسانى كه راى مردم را دشمن مىدانند راى نمىدهند. دادگاه چند روزنامه نگار مانند گنجى و باقى و نورى هم آنچنان كابوسى براى آنان ساخت كه حتى جرات برگزارى محاكمه روزنامه ها را پس از نزديك به 3 سال ندارند. حالا مشكل را اينترنت مىدانند و مىخواهند تقريبا آن را چنان سانسور كنند كه فقط سايت روزنامه رسالت و كيهان بماند . خوب فكر مىكنند چه نتيجه مىگيرند اگر فضاى سياسى را بر مردم تنگ كنند مردم ديگر به فكر باز كردن فضاى سياسى نخواهند افتاد مردم به اين فكر مىافتند كه بايد زندان را در هم شكست و زندان بان را زندانى. تنها تفاوت عمده روزهاى قبل از 2 خرداد با فضاى فعلى تنها تغيير اين نگرش است كه چرا آزاد نباشيم به جاى آنكه به بهتر شدن فضاى زندان كمك كنيم آنهم زندانى كه زندانبانان آن هيچ بهبودى در وضع زندانيان را
برنمىتابند.




شباهت هاى جناح محافظه كار به ويروس ايدز
ويروس ايدز در بدو ورود به بدن مدتها پنهان مىماند تا زمينه فعاليتش فراهم شود محافظه كاران نيز از بدو انقلاب در كمين بودند و در حال بستر سازى و تكثير در كليه دستگاهها براى فعاليت بعدى.
ويروس ايدز بعد از ورود به بدن ديگر از بدن خارج نمىشود مگر آنكه انسان مرده باشد جناح محافظه كار هم تاكنون هر منصبى را اشغال كرده ديگر حاضر به تحويل آن نيست. هر دو تا دم مرگ قدرت را رها نمىكنند.
ويروس ايدز سيستم ايمنى بدن را فلج مىكند به گونه اى كه بدن قادر به دفاع نباشد محافظه كاران هم تمام عناصر موثر و موجه كه امكان جلوگيرى از جنگ و خونريزى را در كشور دارند را به گونه اى فلج كرده كه همينك كشور در خطر مواجهه با يك جنگ تمام عيار است.
ويروس ايدز انسان را مىكشد و درمان ندارد محافظه كاران نيز نظام جمهورى اسلامى را و واقعا بى درمان است . ( ببينيد با هر كس كه از اصلاح پذيرى نظام حرف مىزد چه كردند.)
ويروس ايدز بدن را به گونه اى مىكند كه در نهايت با كوچكترين عفونت و بيمارى انسان را مىكشد عملكرد محافظه كاران هم عملا با نظام جمهورى اسلامى همينگونه است.
ويروس ايدز براى زندگى به محيط بدن احتياج دارد و در خارج بدن توان زنده ماندن ندارد محافظه كاران نيز براى حكومت به اصلاح طلبان نيازمندند و بدون آنها جمهورى اسلامى دوام نمىآورد براى همين هم اين قدر با تز خروج از حاكميت و طراح آن ( عباس عبدى ) به تندى رفتار كردند.
و بالاخره كار هر دو فقط تخريب است وگرنه عرضه ساخت چيزى را ندارند.همانگونه كه اينان تا كنون هيچ كار مثبتى انجام ندادند.

سرنوشت محتوم
هنگامى كه انقلاب در ايران به پيروزى رسيد زلزله اى در كل خاورميانه ايجاد شد و تمامى نظامهاى مرتجع منطقه به هراس افتادند كه جنگ عراق با ايران در واقع نتيجه همين هراس بود ايجاد نظامى دموكراتيك در ايران ملتهاى تمام منطقه مشتاق آزادى را به هوس ايجاد نظامى دموكراتيك مىانداخت پس بايد جلوى ايجاد دموكراسى را در ايران مىگرفتند تا الگوئى براى ملتهاى مسلمان منطقه نباشد خوب براى اين كار بهترين امر دور كردن افراد روشنفكر و دموكرات مانند بازرگان از قدرت و بستن فضاى سياسى ثوسط افراد قدرت طلب است كه اين امر به خوبى انجام شد و موج اعدامهاى سال 60 چهره زشت و ضد دموكراسى از ايران در جهان اسلام ايجاد كرد تا كسى به فكر ايجاد نظامى مانند آن نيفتد گام بعدى جدا كردن مردم از انقلاب بود خوب مردم وقتى بفهمند حكومتى براى نظرشان اهميتى قائل نمىشود از حكومت جدا مىشود اين گام با كمرنگ كردن نقش مردم و نهادهاى انتخابى با نظارت استصوابى و پررنگ كردن نقش نهادهاى انتصابى با موفقيت انجام شد و البته باز بدست همان قدرت طلبان. نااميدى مردم از انقلاب در قبل از خرداد 76 زمينه را براى فروپاشى آماده مىكرد اما 2 خرداد اميد تازه اى بود براى دموكراتيك كردن ايران و پيوست دوباره مردم به انقلاب اما همان قدرت طلبان اين بار نيز در صدد تكرار همان سناريو مىباشند و تا حدودى نيز موفق بوده اند اما اينها از يك امر قافلند و آن اينكه اين بار اگر مردم از اصلاحات نااميد شوند سرنوشت محتوم جمهورى اسلامى فروپاشى است چون ديگر با تغيير شرايط جهانى و نبود حمايت مردمى نه امكان سركوب گسترده سالهاى 60 وجود دارد و نه حمايت مردم را مانند آن سالها دارند چون بر خلاف سال 60 اينبار مردم از انقلاب جدا شده اند. ارزشهاى مورد قبول جوانان حتى آنها كه مذهبى مىباشند كاملا با ارزشهائى كه قرائت رسمى دين مشخص كرده متفاوت است عده اى دين را به كلى كنار گذارده و عده اى ديگر هم كه دين را قبول دارند به سكولاريسم و جدائى دين از دولت معتقد شده اند و ولايت فقيه را به چالش جدى گرفته اند. حرف روحانيون در ميان مردم ديگر هيچ خريدارى ندارد چرا كه مردم مشكلات خود را ناشى 24 سال سلطه آنان بر كشور مىدانند.
نظام جمهورى اسلامى در يك حالت ناپايدارى است كه قطعا نمىتواند دائمى باشد. يا مردم پيروزند يا اقتدارگراها اما اقتدار گراها نمىتوانند پيروز اين ميدان باشند چون براى پيروزى به جز اهرم سركوب به برنامه ريزى براى حل مشكلاتى نيازمندند كه بتواند جامعه را در دراز مدت آرام نگه دارد وگرنه سركوب مردم ثمره اى ندارد و با قيامى دوباره بىثباتى به كشور بازمىگردد. اما اينان هم از برنامه ريزى بىبهره اند ( 24 سال حكومتشان اين امر را اثبات كرده ) هم كسانى را كه قدرت برنامه ريزى دارند را از ترس آنكه قدرت را از چنگشان در آورند از خود طرد مىكنند. بگذريم كه با وضعيت كنونى ايران از نظر جهانى و تحريمها هيچ برنامه ريزى قادر به كار نخواهد بود. با توجه به تعداد روزافزون نيروى بيكار كشور و فقر مردم بمب ساعتى ايجاد اغتشاش و ناپايدارى نيز هر لحظه امكان منفجر شدن را دارد. بنابراين جمهورى اسلامى بى هيچ شكى رو به فروپاشى است. اقتدارگرايانى هم كه به مدل چين براى ايران مىانديشند كارى از پيش نمىبرند چون اگر چين مانند روسيه دچار فروپاشى نشد بدين دليل بود كه توانست رفاه نسبى مردم خود را فراهم كند. مردم چين كه روزگارى آرزوى يك دوچرخه داشتند امروز به يمن اين رفاه قادرند از داشتن تلفن همراه و اتومبيل و .... با قيمتى اندك برخوردار شوند و خود را راضى كنند كه اگر آزاد نيستند حداقل در رفاهند در حالى كه اين روند در ايران روند معكوس داشته باشد. ضمن آنكه در چين حساسيت فقط روى آزادى سياسى است و در ايران روى همه آزاديها و اين امر انرژى پتانسيل نهانى ايجاد مىكند كه اگر آزاد شود كه مىشود چون نمىتواند هميشه محبوس و در كنترل باشد همه چيز را ويران مىكند.
فقر بيش از 80 درصد ملت و افزايش روزافزون فاصله طبقاتى بيكارى روزافزون نيروى جوان و سرخورده افزايش فساد و فحشا به دنبال ناهمخوانى و بيگانگى حكومتگران با ملت ايران به همراه افزايش آگاهى هاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى و موج رو به رشد آزادى خواهى در ميان همه ملت باعث خواهد شد كه ملايان نتوانند براى مدت طولانى اين ملت را تحت سلطه انديشه هاى قرون وسطائى خود نگه دارند. سرنوشت حتمى ايران آزادى و دموكراسى است و اين ملت مانند رودخانه اى خروشان هر سدى را در اين راه نابود خواهد كرد حتى اگر بعضى آن را خوش ندارند.




فايده شعار مرگ بر آمريكا و دليل تداوم اين دشمنى
از قبل دشمنى ايران و آمريكا آقازاده يكى از مقامات سرشناس و مذهبى كه اتفاقا اين مقام خيلى هم ضد آمريكائى و از سركردگان گروه فشار است از فروش قطعات يدكى دست دوم هواپيماهاى بوئينگ به هما آنهم به چند برابر قيمت نو سود سرشارى را نصيب خود كرده براى مثال يك قطعه كامپيوترى با قيمت نو 100 هزاردلار را به صورت دست دوم از طريق يك شركت كانادائى به 700 هزار دلار به هما مىفروشد. حال باز هم بگوئيد شعار مرگ بر آمريكا بىفايده است و بگوئيد اين دشمنى چه سودى داشته است.



شباهت دو دوره از تاريخ ايران
تمام تاريخ نويسان نگاشته اند كه پس از حمله مغول به ايران اخلاقيات در ايران رو به انحطاط نهاد و تنزل پيدا كرد و روابط نامشروع رواج پيدا كرد ضمن آنكه وضعيت معيشتى مردم نيز دچار مشكلات جدى شد اگر به حال ايران نيز بنگريد وضعيتى مشابه را مىبينيد آيا مغولان به ايران حمله كرده اند؟


نقش مدير روزنامه آتش در زمان مصدق را اينك چه كسى برعهده دارد؟
روزنامه آتش روزنامه اى بود كه مدير آن همه وقت بر عليه مصدق مىنوشت و به ظاهر از ارادتمندان شخص آيت اله كاشانى بود و هميشه نماز اول وقتش را پشت سر ايشان مىخواند و به ظاهر بسيار براى اسلام دل مىسوزاند و هر اقدام مصدق را براى آيت اله كاشانى به صورت يك اقدام ضداسلامى جلوه مىداد و به تدريج در زمره نزديك ترين ياران كاشانى در آمد و در همه مورد به كاشانى مشاوره مىداد و بسيارى از اقدامات كاشانى كه منجر به شكست نهضت ملى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد شد ناشى از همين مشاوره ها بود و او از عوامل اصلى ايجاد شكاف بين مصدق و كاشانى بود . تحت همين مشاوره ها بود كه كاشانى پس از كودتا به شاه پيام تبريك فرستاد و مصدق را خائن و مهدور الدم دانست. [ مصاحبه كاشانى با يكى از جرايد آن روز كه همينك به شكل كتاب منتشر شده است]
اما چندى پس از كودتا مشخص شد نامبرده جاسوس انگلستان بوده و تمام اين كارها مو به مو توسط انگليسيها طرح و توسط وى اجرا شده و كاشانى توسط وى اغفال شده ولى چه فايده كه ديگر دير شده بود و حكومت ملى مصدق و آرمانهاى آزاديخواهانه ملت در زير استبداد مورد حمايت آمريكا و انگليس له شده بود .
اما امروز چه كسى دارد همان نقش را بازى مىكند؟



استمدادى از تمامى آزاديخواهان براى نجات جان آغاجرى اين بار از مرگى حتمى .
دوستان خطر اعدام آغاجرى اينبار جدى تر از بار قبل است. تمنا مىكنم اين هشدار را جدى بگيريد. پس از اعتراض گسترده دانشجوئى و مردمى عليه حكم صادره همه من جمله خود من چنين فكر مى كردند كه مافيا ديگر دست از سر ايشان برداشته و حداكثر به زندان ايشان اكتفا مى كند ولى سخنان اخير چند نفر از معاودين عراقى قدرتمند در ايران از تريبونهاى رسمى و مافياى قند و شكر قم در مراسمى به ظاهر مذهبى در تهران و پخش گسترده فتواى آن آقا كه در 80 سالگى زن 16 ساله گرفته نشان مىدهد كه اينبار مافيا براى زهر چشم گرفتن و عدم تكرار هر نوع سخنرانى عليه مافيا مصمم به اجراى اين حكم مى باشد و در حال زمينه چينى است. در نظر داشته باشيد تاكنون اينان هر چه گفته اند را يا با چماقداران يا از راههاى به ظاهر قانونى به اجرا در آورده اند . بر همه آزاديخواهان جهان اعم از مسلمان يا غير مسلمان مذهبى يا غير مذهبى ايرانى يا غير ايرانى مجامع داخلى يا خارجى وبلاگدار يا بدون وبلاگ ضرورى است به هر شكل ممكن حتى از طريق سازمانهاى جهانى يا قطعنامه هاى شوراى امنيت هم كه شده جلو اجراى اين حكم قرون وسطائى را بگيرند مطمئن باشيد اصلاح طلبان ايرانى درون حاكميت كارى از پيش نمى برند. لطفا هر كسى هر كارى را كه ممكن است موثر باشد را براى نجات جان ايشان انجام دهد و دريغ نكند. اعدام ايشان اعدام يك فرد نيست اعدام يك فكر است اعدام دانشگاه است سرآغازى است براى اعدامهاى ديگر به نام دين و تسويه حسابى خونين در ايران و به خون كشيدن تمامى اعتراضات متعاقب آن . باور كنيد كسانى كه درصدد اجراى اين حكم هستند بى مغزتر از آنند كه به عواقب جهانى آنهم توجه كنند و به هر قيمتى اين كار را خواهند كرد همانگونه كه طالبان عليرغم مخالف جهانى آثار فرهنگى افغانستان را نابود كرد . از تمام دوستانى كه اين مورد را مىبينند خواهش مىكنم براى دفاع از آزاديهاى مدنى هم كه شده به هر شكل كه فكر مىكنند اقدام كنند براى مثال تمام دوستان وبلاگدار معتقد به آزادى صرفنظر از موضوعى كه مىنويسند مطلبى را در دفاع از ايشان در وبلاگ خود بنگارند . دوستان شمشير ارتجاع اگر اين بار بر گردن آغاجرى است ممكن است فردا بر گردن من و شما يا يكى از عزيزان ما باشد. اگر بار قبل حكم اعدام استاد صرفا براى ترساندن اصلاح طلبان بود اين بار واقعا عده اى درصدد اجراى آن مىباشند.از تمام جهانيان استمداد مى طلبم.




بزرگترين لطيفه قرن بيستم و ظاهرا بيست و يكم!
رويت هلال ماه در هر رمضان را واقعا بايد از لطايف قرن شمرد در اول و آخر رمضان هر سال يك دكاندار دين حكم به رويت و ديگرى حكم به عدم رويت مىدهد خوب تا اينجاى قضيه چيز مهمى نيست چون چشم انسان محدوديتها و خطاهاى فراوانى دارد كه اين هم يكى از آنهاست قضيه آنگاه مضحك و خنده آور مىشود كه بدانيم در چند قرن اخير پيشزفتهاى عظيم در عرصه نجوم تا بدانجا رسيده كه سياره اى را در منظومه اى دور دست از اثرات ناچيزى كه بر مدار ستاره خود مىگذارد شناسائى كرده و با استفاده از طيف امواج ارسالى از كهكشانها مواد تشكيل دهنده آن را تشخيص مىدهند يا حتى اجرام سرگردان را از ميلياردها كيلومتر آن طرف تر شناسائى كرده كه نمونه آن كشف شوميكر لوى در برخورد با مشترى در چند سال پيش بود كه از ماهها قبل از برخورد ساعت و محل برخورد و اينكه در چه بخشى از مشترى برخورد مىكند و اينكه آيا با توجه به موقعيت برخورد از زمين قابل رويت است يا نه مشخص بود حال اطلاعات در مورد ماه كه در فاصله اى اندك به دور زمين مى چرخد كه چيز مهمى نمىتواند باشد برنامه هاى دقيق نجومى به راحتى با توجه به موقعيت جغرافيائى هر نقطه از زمين به راحتى ساعت طلوع و غروب ماه جديد و مدت رويت و زاويه ماه با افق و مكان رويت ماه در آسمان را مشخص مىكند و به راحتى با توجه به مكان ماه و زاويه آن با افق قادر به تعيين اين مسئله است كه آيا ماه قابل رويت است يا خير و تنها در طيف كوچكى از زاويه ماه با افق ممكن است در مورد امكان رويت يا عدم رويت آن شكى وجود داشته باشد كه اين مورد بسيار اندك اتفاق مىافتد ( هر 15 تا 16 ماه يك بار ) و با توجه به پيشرفت علوم با كمى تامل همين موارد هم تقريبا حل شده و اكثر منجمان اين طيف كوچك زاويه ماه با افق را با يك تقسيم بندى مجدد از ناحيه شك درآورده اند و مرزى را براى امكان رويت ماه با توجه به زاويه آن با افق تعيين كرده اند كه ديگر حتى در هر چند ده سال يكبار هم امكان شك از بين مىرود. حال معلوم نيست كه چرا هر ساله و آنهم در ماه رمضان اين احتمال اندك امكان رويت يا عدم رويت اتفاق مىافتد و تازه اين مورد از سال 1368 اينقدر حاد شده است و تقريبا هر ساله اول يا آخر ماه رمضان يا هر دو در شك و ابهام است ( البته از نظر اين دكانداران دين نه منجمين). و شگفت آورتر آنكه اين حضرات شهادت مش قنبر بازارى كه شش كلاس هم سواد ندارد را در مورد رويت ماه مىپذيرند اما شهادت منجمين كه به محاسبات بسيار دقيق مستند است از نظر آنها قابل قبول نيست . وقتى از اين مرتجعين مىپرسى كه چرا از نجوم كمك نمىگيريد مىگويند چون طبق نظر فقها ماه بايد توسط دو نفر مومن و با چشم رويت شود. ( حتما از نظر آقايان منجمين و دانشمندان علوم ديگر مومن نيستند ) اين مرتجعين حاضر نيستند بپذيرند كه زمانى كه شرط ديدن ماه با چشم در صدر اسلام مطرح بود بشر به هيچ ابزارى به جز چشم خود براى تشخيص اول ماه قمرى دسترسى نداشت والله اگر پيامبر زنده بود همين محاسبات دقيق را مبنا قرار مىداد نه چشم غير دقيق و داراى خطاى فراوان را. پس اصل به روز كردن دين و اجتهاد به روز در اسلام براى چيست؟ آيا اين اصل براى كپى كردن رساله هاى عمليه و باز كردن دكانى به نام ارتزاق از راه دين بود يا فهم و درك زمانه و تطبيق اسلام با زمانه ؟ هر رساله اى را كه باز مىكنى پر است از آئين پس و پيش شوئى زنان و مردان و حيض و نفاس و استبراء كه از همان 1400 پيش تكليف آن مشخص بود و احتياجى به اجتهاد ندارد. آقاجان نمىتوانيد اسلام را به روز كنيد دكان خود را ببنديد و برويد پى كارتان اينقدر هم اسلام را بى آبرو نكنيد و از آن مايه نگذاريد آنچه شما مىگوييد دين نيست منافع خودتان است افيون توده هاست براى فريب مردم است براى پوشاندن عدم اطلاع شما از مسائل روزى و پوشش عمق جهل و نا آگاهى شماست ولى بدانيد ملت در اين بيست و چند سال آنچنان شما را شناخته كه برايتان پشيزى ارزش قائل نيست. همان طور كه قرآن گفته: " دين شما براى خودتان دين ما هم براى خودمان" . خدا روزيتان را جاى ديگرى حواله دهد راه ديگرى براى نان در آوردن پيدا كنيد ارتباط با خدا و فهم كلام او رابط نمىخواهد.


عراق ايران را فتح كرد!
نه فكر نكنيد اين را بابت شوخى و مزاح يا بيهوده نگاشتم قصد بازى با احساسات هموطنان عزيزم را نيز ندارم ولى كمى كه بنگريد مىبينيد كارى را كه صدام حسين و ژنرالهاى جنايتكارش نتوانستند انجام دهند امروزه بدست معاودين عراقى انجام گرفته است اينان انحصار واردات برخى كالاها را در دست دارند آزاديخواهان را محكوم و به زندان مىافكنند هر مخالفتى را با زندان و حبس و شلاق پاسخ مىدهند. به عنوان بزرگترين سد در راه دموكراسى در ايرانند. استاد دانشگاه را به اعدام محكوم مىكنند. رئيس جمهور و مجلس را به عنوان نهادهاى منتخب مردم به هيچ مىانگارند نماينده مردم را به جرم اظهارنظر به زندان مىافكنند. سهم قابل توجهى از نفت ايران را هم بابت مبارزه خيالى با صدام در اختيار دارند در قراردادهاى نفتى درصد و پورسانت مىگيرند. با صدور احكام ضدحقوق بشر وجهه بين المللى ايران را زير سوال مىبرند و مقدمات و بهانه حمله نظامى آمريكا را به ايران فراهم مىكنند تا اگر وطنشان در اثر حمله آمريكا ويران شد رقيب و دشمن ديرينه شان نيز بى نصيب نماند.نقش قابل ملاحظه اى هم در تداوم جنگ ويرانگر 8 ساله داشتند تا شايد سلطنت عراق نصيبشان گردد. خوب كه فكر مىكنيد مىبينيد كه آيا صدام مىتوانست بيش از اين به ايران ضربه بزند كه اين معاودين عراقى به ايران زدند و هنوز و هر روزه مىزنند.



آرى آقاجرى مرتد است اگر .....
هر سال عاشورا بر سر مى زنيم و يزيد و يزيديان را لعنت مىكنيم و بر معاويه و آل ابوسفيان نفرين مىكنيم كه چرا پسر رسول خدا را كشتند. چرا با صحابى چون حجربن عدى چنين و چنان كردند. عجب افراد بدى هستند آنان كه حرمت رسول خدا را زير پا گذاشتند. حاجى فلان و حاجى بهمان وابسته به موتلفه اسلامى اشك مىريزد و نوحه مىخواند كه اى واى حسين كشته شد. اما آيا تاكنون يكى انديشيده كه در انقلاب ايران همان ماجرا در حال تكرار شدن توسط كسانى است كه فرياد وا شريعتايشان گوش ملت ايران را كر كرده است. اگر براى اين گفتار دليل مىخواهيد چند نمونه كوچك را برمىشمارم هر چند در نظر داشته باشيد كه منظور از قياس افراد صرفا نشان دادن وضعيت مشابه اين دو دوره است وگرنه قياس هر كسى با پيامبر و على قياس مع الفارق است و طبق فرموده امام على هيچ كى را با آل محمد قياس نتوان كرد:
1) آيت اله حسينعلى منتظرى فردى كه همه جا پا به پاى آيت اله خمينى بود و نفر دوم انقلاب در ميان روحانيون بود آنچنان مغضوب گشته كه نامبردن از وى در يك روزنامه يا مجله سبب تعطيلى روزنامه يا مجله مىگردد. پيروانش تحت تعقيب و آزار و اذيت قرار مىگيرند.
2) كسانى كه طبق نامه آيت اله خمينى كه در صحيفه نور موجود است ايشان را به جرم گفتن فلسفه و دخالت در سياست نجس مىدانستند و مىگفتند كه كوزه اى كه وى و فرزندش از آن آب خورده را بايد آب كشيد امروز از مدافعان سرسخت وى شده اند و براى ياران ديروز او حكم زندان و اعدام مىدهند.
3) آنان كه در زمان جنگ يك روز هم در جبهه نبودند و اگر مسئوليتى داشتند در فاصله زيادى از خط مقدم در فرصتى چند ساعته آنهم با در نظر گرفتن موارد شديد امنيتى از جبهه ديدار مىكردند امروزه خود و خانواده و آقازاده هايشان در حاشيه ايمنى در حال تجارت و رانت خوارى هستند و ظاهرا با آنهمه جنجال در مورد مبارزه با فساد اقتصادى و رانت خوارى كسى كارى به كارشان ندارد و به بزرگترين سرمايه داران ايران تبديل شده اند اما امثال هاشم آقاجرى كه در ساليان جنگ تماما در جبهه بوده و حتى يك پايش را هم از دست داده تنها به جرم يك سخنرانى مفسد شناخته شده و محكوم به اعدام مىشود . ( لابد چون نمىشود با آقازاده ها برخورد كرد چون بابا جانشان خيلى با نقوذ است بايد با آغاجرى برخورد كرد چون آغاجرى است و اول اسمش با آغا آغاز مىشود خوب بالاخره با يك آقائى بايد مبارزه كرد چون با آقازاده ها نمىشود با آغاجرى كه مىشود.) اين را مىگويند مبارزه با فساد!
4) امروز شريعتى كسى كه افكارش جوانان را آماده انقلاب كرد شده افكار داراى انحراف اما امثال مصباح مىشوند مطهرى زمان .
5) روزنامه رسالت كه آيت اله خمينى توزيع آن را در جبهه ها به دليل تضعيف روحيه رزمندگان ممنوع كرده بود مىشود روزنامه ارزشى و هر چه نوشت فردا توسط دادگسترى و ديگر نهادها واجب الاجراست اما عبداله نورى كسى كه بيشترين حكم را از آيت اله خمينى داشت به جرم تنها يك سال روزنامه نگارى با تخفيف ويژه به 5 سال زندان محكوم مىشود چون روزنامه اش با ارزشها و آرمانهاى امام مخالف بوده!!!!!!!!!!!!
خوب حالا ديگر مىتوانيد بدون تعجب به تاريخ نگاه كرد و متوجه شد كه مىتوان 50 سال پس از درگذشت پيامبر فرزندش را به جرم خروج بر خليفه جانشين پيامبر!!!!!!! سر بريد مىبينيد مىشود به دروغ ادعا كرد كه على دشمن پيامبر بوده و پيروانش را به جرم خارجى بودن و بدعت در دين مورد آزار و اذيت و كشتار قرار داد. مىشود آل ابوسفيان را بزرگترين ياوران پيامبر معرفى كرد و گفت تنها جانشينان پيامبرند!!!!! و معاويه كاتب وحى بوده!!!. مىشود گفت على نماز نمىخواند!!!!!!!!!!! و از شنيدن خبر كشته شدن وى در نماز تعجب كرد. مىشود امام كاظم را سالها در زندان نگه داشت و امام هادى و امام حسن عسكرى را در حصر. مىشود پيروان على را رافضى ( بدعت گذار) خواند.
آرى آقاجرى مرتد است اگر دين را خوارج نهروان تفسير كنند

سلام
كمتر زنى به سياست علاقه مند است شايد از ديدن اين وبلاگ تعجب كنيد خانمها را چه به سياست ! اما من اعتقاد دارم اتفاقا همه بدبختى ما زنها در طى تاريخ به همين مسئله برمىگردد كه اجازه داديم مردان براى ما تصميم بگيرند و ما بنشينيم و منتظر باشيم تصميماتشان به نفع ما باشد فراموش نكنيد كه هر كسى تصميمى مىگيرد كه ابتدا به نفع خودش باشد و بالاخره منافع ما با مردها در مواردى متضاد است پس اين انتظار كه مردها به نفع ما راى صادر كنند انتظارى بيهوده مىباشد آنها در بهترين حالت تصميمى مىگيرند كه اگر هم نفعى به حال ما داشته باشد حداقل به ضرر خودشان نباشد. پس من تصميم گرفتم در مورد سياست بنويسم مگر ما چه چيزى از مردان كم داريم . شما اين فاطمه حقيقت جو و شهربانو امانى را ببينيد چند نماينده مرد دل و جرات اين دو را دارند . به خدا اگر مردانگى و شجاعت را حق گفتن و نهراسيدن از مافيا معنا كنيم اين دو از اكثريت قريب به اتفاق نمايندگان بيشتر واجد آنند. اين را هم بگويم كه به هيچ عنوان فمينيست به معنا قائل به برترى زنان نيستم و فقط خواهان برابرى زنان با مردانم . مگر زنان و مردان چقدر با هم تفاوت دارند كه حقوقشان با هم اين همه متفاوت است. اگر حق خود را مىخواهيم بايد براى اين حق تلاش كنيم حق گرفتنى است نه دادنى. پس از كليه خانمها مى خواهم كه به جاى انفعال و انتظار به تلاش در راه احقاق حقوق خود بپردازند. از نظر تمامى خانمها و آقايان عزيز هم استقبال مىكنم.







دوستان


اعتراÙ?ات ÙŠÚ© متهم
Taraneh Majhol
Ciasat Iran

 


for link to me